تبليغاتX
بی تو هرگز

بی تو هرگز

عکسای پایین از حرف زدنم بهتره








 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 16:13  توسط مهدی و سوگل  | 

مهدی :

سلام سوگلم

سلام نفسم

سلام عمرم

سلام زندگیم

سلام عشقم

الان ساعت ۱۰ صبحه . عزیزه دلم مدرسه رفته و منم تهنام خونه . اس ام اسم دادم ولی هنوز جواب نداده . دلم تنگه . دلم گرفتس . سوگلمو می خوام . عشقمو می خوام که پیشم باشه . دلم واقعاً تنگه برات . دیشبم که مجبور شدیم به خاطره نرسیدنه اس ام اسا زود از هم خدافظی کنیم .

سوگلم با من چه کار کردی که اینجوری دلم واست تنگ میشه؟

منی که دلم واسه هیچ کس تنگ نمی شد چه کار کردی که دوریتو نمی تونم تحمل کنم ؟

چی کار کردی که اینجوری گرفتارت شدم ؟

سوگلم به خدا دوست دارم و عاشقتم می دونم الان باورت نمیشه و میگی زوده از این حرفا بزنم ولی باور کن تمامه زندگیم شدی و نمی تونم یه روزو بدونه تو تصور کنم .

همین جوریش که تا ساعت ۲ منتظرت می مونم میمیرم از دلتنگی . از صبح ۶۰ بار به ساعت نگاه می کنم تا ببینم چقدر به ۲ مونده که بهت اس ام اس بدم و بیام پیشت .

دوشنبه همو دیدیم ولی ۱٪ از دلتنگیمم کم نشد حالا قراره چهارشنبه همو ببینیم . از ساعت ۲ تا ۶ . آخ جون . خدایا کنسل نشه فقط که من دق می کنم .

سوگلم پس فردا عشقمون یه ماهه میشه . باور می کردی تو این ۱ ماه این احساسو بهم پیدا کنیم ؟

باور می کردی تو این یه ماه این قدر بهم وابسته شیم؟

من باور نمی کردم سوگل . خیلی ماهی . خیلی خانومی .

بازم خواهشه همیشگیم :

تنهامممممممممممممممممممممممممممممممم نذار . الان فحشم میدی

دوست دارم .

بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

 

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم و در چشمانت خیره شوم و
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم...منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم،سر روی شانه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم.منتظر لحظه ای مقدس هستم که تو را در آغوش
بگیرم و بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم و با تمام
وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم...آری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم...

 

دست خودم نیست...

اگر میبینی عاشق تو هستم،دیوانه ی تو هستم و تمام فکر و زندگی من تو شده ای.به خدا بدان که دست خودم نیست!

دست خودم نیست...

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و لحظه های دور از تو بودن سخت و پر غم است.به خدا بدان که دست خودم نیست!

دست خودم نیست...

که همیشه به یاد تو هستم و تو را در جلوی چشمانم میبینم!

دست خودم نیست...

که دوست دارم همیشه در کنارت باشم،دستانت را بگیرم،بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوشم بگیرم...

دست خودم نیست که هرشب به آسمان نگاه می اندازم و با دیدن ستاره ای درخشان به یاد چشمان تو می افتم!

دست خودم نیست که به هر طرف که نگاه می کنم تو را میبینم،عطر تنت را حس می کنم و صدایت را می شنوم!

به خدا دست خودم نیست...!

سوگلم عاشقتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 10:57  توسط مهدی و سوگل  | 

سلام

هم به مهدی خودم و هم به همه دوستای خوبم.فقط میخواستم بهتون بگم از مسافرت برگشتم.شب میام باز.مهدی دوست دارم.فعلا

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 15:45  توسط مهدی و سوگل  | 

سوگلم داره میاد

سلام .

از ۱ طرف خیلی خوشحالم از ۱ طرف ناراحت .

خوشحالم که داری برمیگردی پیشم و یکم از دلتنگیم کم میشه .

ناراحتم به خاطره اینکه اگر از صبح تا الانو جمع کنیم شاید ۲۰ دقیقه هم پیشم نبودی

نمی دونم چرا ولی امروز تنهام گذاشتی . خیلیم تنهام گذاشتی . ناراحتم . دلم خیلی تنگ شده . دارم از دوریت خل میشم .

زود بیا پیشم .

دوست دارم .

بووووووووووووووووووووووس


۱۰ دقیقه بعد :

الان خیلی ناراحت تر شدم .

من فکر می کردم الانا دیگه میرسی ولی الان گفتی ۱۱.۳۰ میرسی .

حالم خفن گرفته شد . امروز بدترین روز از اوله آشناییمون تا الان بود واسم .

خیلی حالم گرفتسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

بوووووووووووووووووووووووووووووووووس

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 21:15  توسط مهدی و سوگل  | 

مهدی می نویسه برای سوگلش با دلتنگی :

سلام سوگله مهدی

سلام نفسه مهدی

دلم واست خیلی تنگه . دوریتو دارم احساس می کنم سوگلم . ایشاالله بهت خوش بگذره مسافرت . ۳۰ دیقه پیش با هم حرف زدیم . به خاطره حرفای دیشب ناراحت بودی . مطمئنم . دوست ندارم ناراحتیتو ببینم . همون که گفتی که دوست نداری دیگه بهش فکر کنیو یادت بیاد فهمیدم چقدر ناراحتی . ببخشید باباته حرفایه دیشب .

امروز ۲۲ ومین روزه آشناییمونه . فکرشو می کردی که با هم اینقدر راحت باشیم و این قدر همو دوست داشته باشیم ؟؟؟ راستشو بخوای من روزای اول فکر نمی کردم که بتونی دوستم داشته باشی . یادته که چقدر روزای اول با هم جنگ داشتیم ولی الان خیلی خوشحالم که دوستم داریو منو لایقه دوست داشتنت می دونی .

خیلی خیلی خوشحالم . خیلی نوکره خدام که تورو بهم داد . شاید باورت نشه ولی هر روز خدا رو شکر می کنم که تورو بهم داده . بهترین هدیه ی خدا هستی برام .

روز به روز که می گذره بهت بیشتر وابسته میشمو بیشتر احساسه نزدیکی می کنم باهات . روز به روز که می گذره بیشتر از روزه قبل دوستت دارم . میبینی جدیداً دیگه نمیگم اگه یه روز تنهام بذاری من چه کار کنم چون کم کم دارم می فهمم که تو هم منو دوست داریو دارم به این نتیجه میرسم که ترکم نمی کنی .

دلم برای دیدنت تنگ شده . انگار نه انگار ۳ روز پیش همو دیدیم . از همون لحظه ای که دوشنبه رسیدم خونه دلم برات تنگ شده . ایشاالله ۱ شنبه میام دمه مدرسه دنبالتو تا دمه خونتون همراهیت می کنم . سوگلم یعنی من دیگه نمی تونم تو رو ۲ یا ۳ ساعت ببینم ؟ یعنی همیشه دیگه کم می بینمت ؟ نوموخام

الان فکر کنم رفتید بیرونو دارید خونتونو می بینید . ایشاالله مبارکتون باشه . ایشاالله یه روز باهم میریم گلپایگان . 

سوگلم مواظبه خودت باش .

خیلی دوست دارمممممممممممممممممممممم .

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس 

 

سلام عزیز مهربون، اجازه هست بشم فدات؟
 
اجازه هست تو شعر من، اثر بذاره خنده هات؟

شب که می شه یواش یواش، با چشمک ستاره هاش

اجازه هست از آسمون، ستاره کش برم برات؟
 
اجازه هست بیای پیشم یه كم بگم دوست دارم؟

تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم

بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی كسی

بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم
 
اجازه هست خیال کنم، تا آخرش مال منی؟

خیال کنم دل منو، با رفتنت نمی شکنی؟

اجازه هست خیال کنم، بازم میای می بینمت؟

با اون چشای مهربون، دوباره چشمک می زنی؟
 
طپش طپش با چشمكت، غزل بگم برای تو

با اتكا به عشق تو، تو زندگی برم جلو؟

هر چی بگی نه نمی گم، جونم بخوای برات می دم

هر چی می خوای بهم بگو، فقط بهم نگو برو
 
اجازه هست بازم تو خواب، بوس بكارم كنج لبات

یه شعر تازه تر بگم، به یاد شرم گونه هات

نشونیتو بهم می دی؟ تا پنهون از چشم همه

ورق ورق نامه بدم بازم برات
 
همیشه مهربون من! نامه رسید به انتها

فقط یه چیز یادت باشه:
دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم خیلی زیاد
 

اجازه هست عشق تورو تو کوچه ها داد بزنم ؟

    رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟ 

            اجازه هست مردم شهر قصه مارو بدونن

                     اسم منو عشق تورو توی کتابا بخونن

                           اجازه هست که قلبمو برات چراغونش کنم

                                     پیش نگاه عاشقت چشمامو قربونیش کنم

                                           اجازه می دی تا ابد سر بزارم رو شونه هات

                                                  روزی هزارو صد دفعه بگم که می میرم برات

                                              اجازه می دی که بگم حرف عاشقانه هام تویی

                                     دلیل زنده بودنم درد ترانه هام تویی

                           اجازه  دارم به همه بگم که تو مال منی

                  ستارها اینو میگه که تو اقبال منی 

           اجازه هست جار بزنم بگم چه قدر دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 10:52  توسط مهدی و سوگل  | 

سلام عزيز دلم                                                                                       
خوبي مهدي من؟
ايشاالله  که خوبي.الان با هم حرف زديم ولي من نميتونستم بحرفم0 باور کن انگار توي قلبم ميگفتم ولي تو ميشنيدي0امروز همو ديديم0مثل هر دفعه 50 تا صلوات واسه اينکه هيچ مشکلي واسمون پيش نياد نذر کردم0يادم بنداز ادا کنم
اروزم واسم عالي بود0 به خاطر همه چيز ممنون0من و تو که از وقتي رسيديم خونه هامون يه سر داريم درباره امروز ميحرفيم و صد البته که نميتونيم اون حرفارو اينجا بنويسيم0آخه خصوصيه0 ميدونيد که000
اين عکسه که اين زير ميذارم واسه امروز 0 من با خرد کردن برگ درخت کاجي که بالا سرمون بود واسه ي مهدي و روي پاي مهدي قلب درست کردم0 عکسو با گوشيه من گرفتيم ولي نظرش که اينو بذاريم تو بلاگمون مال مهدي بود و چه نظر خوبيم بود0
البته بماند که سره همين قلبه چقدر با مهدي قهر کردم 0 يادته که آقا مهدي؟
امشب بعد از اينکه اينو بذارم تو بلاگمون ميام پيشت0همونجور که قول دادم(البته براي خوانندگان محترم سو تفاهم نشه0 اس ام اسي ميرم پيشش)0
اينقدر حرف دارم که نميدونم کدومو بنويسم پس سکوت ميکنم و ميذيرم تپش قلبامون حرفامونو بگه0
به زبون قلبم ميگم دوست دارم: تالاپ تولوپ
فعلا


 


گلی که مهدی توی سومین دیدارمون بهم دادgoli ke emroz mehdim behem dade


سلام عزیز دلم

الان داری بهم غر میزنی چون هر چی نوشته بودی واسم پریده.منم دیروز همین بلا سرم اومد.الان فقط اومدم تا یه ذرو دلداریت بدم و واسه فردا خودمو آماده کنم.یادت که نرفته فردا قراره همو ببینیم؟

معلومه که یادت نرفته واگرنه کلتو میکنم.الان دیگه من برم یه ذره بیرون قدم بزنم.چون به خاطره بارون دیشب هوا معرکست.کاشکی فردا هم اینجوری باشه تا با هم بریم قدم بزنیم.ایشاالله

من دیگه برم.دوست دارم.فعلا


نقاشی که من به مناسبت تولد مهدی واسش کشیدم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 22:37  توسط مهدی و سوگل  | 

مهدی:

سلام سوگلم .

۳ ساعت پیش اومدمو کلی کار واست کردم ولی همش پاک شد الانم چون بهت قول داده بودم اومدم تا دوباره واست بنویسم .

ولی این دفعه با بقیه فرق داره . این دفعه من حرفامو نمی زنم . این دفعه می خوام با عکسایی که گذاشتم باهات حرف بزنم .

عکسارو نگاه کن و شعراشو بخوت . اونا حرفای دله منه .

دوست دارم .

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم 

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم 

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم 

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم 

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم  

 

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم 

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم 

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم 

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم 

 

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم  

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم 

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم 

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم 

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم 

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم 

 امیدوارم خوشت اومده باشه  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 20:21  توسط مهدی و سوگل  | 

مهدی می نویسه واسه سوگلش :

سلام سوگلم .

سلام گلم .

سلام زندگیم .

سلام نفسم .

با کلی بد بختی اومدم واست بنویسم . سرعت اینترنت اینجا خفن پایینه .

خوبی فدای چشمات بشم ؟

سوگلم بابت دیشب واقعاً معذرت می خوام که ناراحتت کردم . اینقدر ازت معذرت خواهی کردم که دیگه حق داری نبخشیم .

سوگلم . سوگله مهدی . عمره مهدی . نفسه مهدی دلم واست یه ذره شده . واقعاً اینجا جات خیلی خالیه . کاش پیشم بودی تا دستاتو می گرفتمو کناره دریا با هم قدم می زدیمو رو ساحل کناره هم میشستیمو تو سرتو می زاشتی رو شونم و منم سرمو می چسبوندم بهتو آروم از علاقم بهت حرف می زدم . به خدا تو این ۲ روز همش دارم به این فکر می کنم .

یعنی میشه یه روز منو تو با هم بیایم شمالو تو ساحل قدم بزنیم ؟

سوگلم می دونم که هر روز چقدر اذیتت می کنم ولی تو رو خدا ازم دلگیر نشو و اینارو بذار رو حسابه خریتم . به خدا سوگلم من دوست دارم . شاید بگی تو این مدته کم نمیشه چنین علاقه ای پیدا کرد ولی به خدا . به جونه خودت او این مدت یه احساسه خاصی بهت پیدا کردم . انگار چند ساله که با توام . دوریت واقعاً برام سخته . می دونم از نظره تو زوده این حرفا ولی به اون خدایی که ما رو به هم رسونده دارم راست میگم . به خدا قسم ۱ دونه از این حرفارو واسه دلخوشیت نمی زنم . من واقعاَ چنین احساسی نسبت به تو دارم .

واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی . آخ جون .

چند دیقه پیش یه خبره خیلی خوب بهم دادی . گفتی فردا می تونیم همو ببینیم . وای خدا اصلاً انتظار نداشتم که به این زودی دوباره بتونم ببینمت . خیلی خیلی خوشحالم سوگلم .

سوگلم دیروز گفتی می ترسی یه روز از اخلاقت خسته شم . اینو بدون که من تو رو واقعاً دوست دارم و به خاطره این جور چیزا ازت خسته نمیشم . تو اینقدر خوبی داری که این چیزا در مقابلش هیچه . تو واقعاً مهربونو پاکو خوبی . هر پسری آرزوش داشتنه دختری مثله توئه .

من برم دیگه .

خیلی دوست دارم .

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

 


سلام به همه ی دوستای خوبی که واسه ی اروم کردنه دلاشون به انجا اومدن و میخوان به همه ثابت کنن که ما خیلی همو دوست داریم و پیش هم میمونیم.مهدی داشت قاطی میکرد که من چیزی اینجا ننوشتم ولی به خودشم گفتم که نمیتونستم بیام.ولی حالا اینجام و میخوام از شوق و ذوقم واسه فردا بگم که قراره مهدیمو ببینم.خیلی خوشحالم و خیلیم خودمو اماده کردم.حالا فردا میبینه.من فقط از این ناراحتم که میخواد زود از پیش من بره تا بره مسافرت.ولی همینم که میتونیم یه ذره پیش هم باشیم خوشحالم میکنه.امیدوارم بتونم مهدیمو شاد کنم.واسمون دعا کنیدواز همه ممنون


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 14:4  توسط مهدی و سوگل  | 

سوگل

ejghe maniهمیشه دوست دارم

 

سلام مهدي من0
 الان که دارم واست مينويسم تو رامسر هستي و همين الان از گوشيه مامان بزرگت بهم زنگ زدي0 ديروز با کلي ناراحتي از هم جدا شديم0چون من ناراحت بودم که تو ميخواي زود از پيشم بري تا راه بيوفتين و برين رامسر0
باور کن ديروز خيلي بهم خوش گذشت0 من فقط از رفتنت ناراحت شدم.وقتي سوار تاکسي شدي دلم ميخواست گريه کنم 0 حتي بعد از رفتن تو رفتم رو همون نيمکت نشستم ولي ديگه تنهاي مزه نميداد 0
وقتي اومدم خونه فقط گل رزي که بهم داده بودي تونست آرومم کنه0 با اينکه واقعا دلم است تنگيده بود ولي وقتي بهم زنگ زدي بهت پريدم که تو اصلا پيشم نيستي 0
اصلا من يهو دلتنگي که بهم فشار مياره قاطي ميکنم0 خواهشا ناراحت نشو0
ولي تو هم از امروز صبح همش سر اينکه من شارژ ندارم باهام قهر کردي0 فکر کردي من نميخوام پيشت باشم ديوونه؟
ولي دست خودم نيست و اينم صد بار بهت گفتم  0فکر کنم دلتنگيه زياد به تو هم فشار مياره چون موقع خداحافظي بر خلاف هميشه بهم نگفتي دوسم داري0ولي باشه .هر وقت اينارو خوندي بدون امروز روز خوبي نبود 0فعلا


زن خرداد - مرد شهريور
معمولا اولين اختلافي که بين اين دو نفر به وجود مي ايد در رابطه با اجتماعي بودن و شلوغي خانم و تمايل به گوشه گيري اقاست0
انها مشکل اساسي با هم ندارند اما حالت هاي روحيه مختلفي دارند0
 اما در آخر با هم کنار مي ايند و احساس ميکنند که بدون هم نميتوتنند زندگي کنند0 راز موفقيت زندگي مشترک آنها در حفظ و احترام متقثابل است0  مرد شهريور پر توقع نيست و به زندگي رضايت ميدهد و زن خرداد نيز قابليت تطبيق دارد.
 زن خرداد بايد تصميم بگيرد که واقعا کيست و چه ميخواهد و مرد شهريور بايد اعتراف کند که همسرش در سرعت و ذکاوت از او جلوتر است


مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم                                              
مرگ آن است که از خاطره تو با همه ي خاطره هم محو شوم
  


 


این عکسی که پایین میبینید اولین عکسیه که مهدی واسم فرستاده


i love you


راستی یادم رفت بگم:مهدی من خیلی خیلی دوست دارم

البته نه به اندازه ی اون هویجه

نه.دروغ گفتم.بیشتر از اونم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 13:29  توسط مهدی و سوگل  | 



واییییییییییییییییییی

مهدی من.واقعا ممنون از اینهمه محبت.میدونم که همه حرفات از روی صداقته وباور میکنم. منم این رویاهاتو دارم.فقط بهتم گفتم ممکن برنامه دیدنمون چند روز بیوفته عقب.وای مهدی. داره بوی سوسیس سرخ شده  میادودیگه دارم  ضعف میکنم وممکن دیگه تا افطار نکشم.نه شوخی کردم.از طرفی دوشنبه بهتره چون من دیگه روزه نیستم.و مثل بقیه روزا تشنم نمیشه.این مسنجرم دیگه قاطی کرده.الان تو زنگ زدی بهم میگی چرا نمیام.راستشو بخوای یه ذره هم قاطی کرده بودی.البته از یه ذره بیشتر و من میدونم به محضه اینکه از نت بیام بیرون تو میگی نمخوام.مغه نه؟ولی من خیلی خوب بلدم از دلت در بیارم.و حالا هم میرم تا با این شارژ نداشتم اس ام اس بدم که اخه مهدی من. مامانم تو بغلم بود و من نمیتونستم بگم که دوست دارم.حالا باور کردن تو خودش دردسریه.دوست دارم یک عالمه.هرچی بگم بازم کمه.بووووووووووووووووووس.فعلا


 متولدین خرداد با شهریور

 متولدين شهريور به اين لحاظ که چندان شوق و ذوقي در مورد روابط عاشقانه ندارند اغلب در اين مسئله محتاطا نه رفتار ميکنند و شايد نتوانند به خوبي سرشت عاطفي و احساساتي خردادي ها را ارضا کنند.
همچنين انسان متولد شهريور پايبنده مقررات و انضباط مخصوص به خودش است و از به هم ريختگي اوضاع بيزار است.
خردادي ها چندان افراد منظمي نيستند و برنا مه ريزي را معمولا مورد توجه قرار نميدهند0 اين ويزگي هاي مختلف ممکن است باعث بروز اختلافاتي بين زوج هاي متولد خرداد و شهريور شود0
با وجود اين نا همماهنگي ها شهريوري ها آدم هاي صبور و پر طاقت هستند و در حل مشکلات مختلف توانايي خوبي دارند و اگر اين ميل در انها به وجود بيايد ميتوانند اختلافات و موانع را براي ايجاد يک زندگي با طراوت از بين ببرند


سلام به همه ی دوستای خوبی که واسه ی اروم کردنه دلاشون به انجا اومدن و میخوان به همه ثابت کنن که ما خیلی همو دوست داریم و پیش هم میمونیم.مهدی داشت قاطی میکرد که من چیزی اینجا ننوشتم ولی به خودشم گفتم که نمیتونستم بیام.ولی حالا اینجام و میخوام از شوق و ذوقم واسه فردا بگم که قراره مهدیمو ببینم.خیلی خوشحالم و خیلیم خودمو اماده کردم.حالا فردا میبینه.من فقط از این ناراحتم که میخواد زود از پیش من بره تا بره مسافرت.ولی همینم که میتونیم یه ذره پیش هم باشیم خوشحالم میکنه.امیدوارم بتونم مهدیمو شاد کنم.واسمون دعا کنیدواز همه ممنون


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 15:19  توسط مهدی و سوگل  | 

اولین نوشته ی وبمون

سلام سوگلم .

نمی دونم که این کارم و این ابتکارم خوشحالت کرد یا نه ولی دوست دارم اگر تو هم موافقی این وبلاگو گسترشش بدیمو تمامه خاطرات و دلتنگیا و حرفای دلمونو و خوشحالیامونو اینجا بنویسیم تا  یه روزی این نوشته ها رو بخونیمو یاده این روزا و اتفاقاش بیفتیم . راستش اینجا بشه دفتره خاطراتمون .

الان سوگلم تو خونه ی داییت هستیو دلتنگی باعث شد تا این وبلاگ راه بیفته . راستش اینجوری وقتایی که پیشم نیستی میامو اینجا می نویسمو یکم از دلتنگیم کم میشه . تو هم اگه دوست داشتی می تونی این کارو بکنی سوگلم .

این اولین نوشتمون بود به خاطره همین کم بود . از دوستای عزیزمونم خواهش می کنم هوای ما رو داشته باشن .

سوگلم دوست دارم .

این آتیش بازیا هم واسه تولده وبمونه

بووووووووووووووووووووووووووووووس

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 20:20  توسط مهدی و سوگل  |